مصائب کودکان ویرانه های شیشه ای

double-quot
تهران – جارپرس – ویرانه هایی در گوشه و کنار شهر هست که عنوان خانه و کاشانه دارد اما گویی دیوارهایش با خشت و گل افیون و شیشه چیده شده است؛ خانه هایی که اندرونی بیشتر آن ها از بیرونی آسیب های اجتماعی ناامن تر است و تیغ تیز این ناامنی پیکر کودکان محصور را پرخراش و نیمه جان می سازد.
کد خبر : 19469
تاریخ انتشار : یکشنبه 1 اسفند 1395 - 8:55
مصائب کودکان ویرانه های شیشه ای

به گزارش جارپرس به نقل از ایرنا، اعتیاد گاه اسباب آفت و فروپاشی وجود انسانی است و گاهی خود نتیجه آسیب های حیات فردی و اجتماعی. آسیب پذیرترین ها در این میان کودکانند و زمانی جسم و جان آنان بیشترین صدمات را متحمل می شود که اعتیاد با فقر و بزهکاری و حاشیه نشینی درمی آمیزد و حتی منجر به اعتیاد کودکان از بدو تولد می شود.
در تکه هایی کمتر آشکار از پایتخت، در کوچه هایی مرد و زن هایی بی هراس از پیامد و بی پروا از نگاه دیگران، نشسته یا ایستاده از متاع اعتیاد کام می جویند و بی تامل فاصله شان با نیستی را کوتاه می سازند. در این تکه های کم پیدا، دیوارهایی توسری خورده اما سمج تلاش دارند گوشه ای از نقش چاردیواری را بازی کنند. دیوارهایی که در شرایط عادی چندان به دیوار خانه ای مسکونی نمی مانند و بیشتر به ویرانه ها متروک شباهت دارند.
به همراه یکی از اعضای پرتکاپوی جمعیتی خیریه و تشکلی فعال در زمینه امدادرسانی اجتماعی به یکی از این تکه های کم پیدای شهر پا گذاشتم؛ کوچه ای پرت در محله لب خط منطقه شوش با خانه هایی که آفتاب کم رمق بعد از ظهری در اوایل بهمن ماه تنها آذینشان بود.
همراهم پیش از این برای رسیدگی به وضعیت بیماری یکی از ساکنان خانه ای در این کوچه به اینجا آمده بود و به واسطه آشنایی با آنان به خانه شان می رویم؛ خانه ای که کودکانش با دود شیشه و افیون همنشین و همبازی اند.

** خانه ای پناهگاه خانوارهای خاکسترنشین
خانه ای که به آن وارد می شویم چهار اتاق و دو زیرزمین در اطرافش دارد و هر اتاق با وجود کوچکی بسیار پناهگاه یک خانواده است. همراهم همچنان که اشاره شد با اهالی این خانه آشنا است و این آشنایی را می توان از لحن سلام علیکش با زنی که در آستانه خانه مشغول شستن پله ها است دریافت. پیشتر به من گفته است که این زن معتاد به تریاک است و شوهرش نیز همینطور و ظاهرا این خانواده به خاطر اعتیاد به مواد مخدر سنتی و نه صنعتی خوشبخت ترین های این خانه اند. سه بچه قد و نیم قد که اختلاف سنی کمی با هم دارند دور و برش هستند. کوچکترین آنها بالا تنه اش لخت است و دمل های درشتی روی تنش خودنمایی می کند. با اشاره به اتاقی در گوشه حیاط می گوید فرزندش از ساکنان آن اتاق بیماری گرفته است. می گوید چند مدتی است این مریضی تن به تن در میان بچه ها می گردد.
سراغ از پسر بزرگش می گیریم که حدودا ۹ ساله است. می گوید چهل روز است که در اختیار بهزیستی است و همین روزها تحویلش می دهند. پدر، مادر و بچه ها هیچ یک اوراق هویت ندارند. مادر ایرانی و پدر افغانی است. به تازگی از سفارت افغانستان یک برگه گرفته اند که نام پدر و پسر در کنار هم قرار گرفته است تا با کمک آن بچه را از بهزیستی تحویل بگیرند. نمی دانیم از بازگشت این کودک به این خانه باید خوشحال باشیم یا نه. از کار شوهرش می پرسم. می گوید ساز می زند، ساز می زند تا با خماری از پا نیافتند و خرج ۶ نفر را بدهد. از همراهم سراغ حمام و آبریزگاه این خانه را می گیرم. در جواب، گوشه حیاط و زیرزمین را نشانم می دهد و می گوید اینجا چیزی تحت عنوان حمام ندارد. در همان بدو ورود دو موش را دیدم که حضورشان در این خانه انگار تعجب کسی را برنمی انگیزد. چه بسا بیماری هایی هم از این حیوانات به اهالی این خانه سرایت کند.
زیرزمین ها تاریکتر از آنند که بتوان به آن ها نگاهی انداخت. موشها هم بیشتر از همین زیرزمین ها بیرون می آیند. از درون حیاط به نمای بیرونی اتاق ها نگاه می کنم. پنجره اتاق ها با پارچه و زیلوهایی پوشانده شده اند. ظاهر اتاق ها خبر از درونشان می دهد. روبروی زیرزمین، یک تک اتاق است که دو لنگه در ورودیش چفت نشده و با پارچه ای بین این دو لنگه را پوشانده اند. هفته گذشته همراهم به اتفاق یکی از زنان عضو جمعیت خیریه، دختر خانواده ساکن آن اتاق را که پوستش پرآبله و سوزناک شده بود به درمانگاه رسانده بود. زیر چشم دخترک یک زخم بزرگ به چشم می خورد و روی پایش زخم های پرشماری کنار هم جمع شده بود. زخم چشمش گویا نسبت به هفته قبل بهبود چندانی نداشت. مادرش می گفت که خوب شده هر چند ظاهرش چیز دیگری می گفت. مادر و پدر هر دو معتاد به شیشه اند و متاسفانه نوزاد پسری که هنوز دو ماه از تولدش نگذشته به واسطه شیر مادرش آلوده به اعتیاد او است. دوستم می گوید بچه چون آلوده شده است بدنش درد می گیرد و گریه می کند. مادر هم برای اینکه درد بچه را بخواباند او را دود می دهد!
پدر خانواده می گوید که دیسک دارد و نمی تواند کار کند. هر چند به نظر می رسد با اعتیاد شدید او به شیشه اگر هم مشکل دیسک کمر نداشت کار چندانی از دستش ساخته نبود. شکل و شمایل ظاهری پدر و مادر حکایت از مصرف بالای شیشه در آنها دارد. پدر و مادری که آن ها هم چهار فرزند دارند.

** کودکان خانواده های معتاد و مصائبی فراتر از اعتیاد
در حیاط به سمت در ورودی خانه که برمی گردیم دو اتاق دیگر قرار دارند. در اتاقِ سمت راست یک زن و مرد که هر دو معتاد به شیشه اند زندگی می کنند. مرد که ما را می بیند زنش را از خواب بیدار می کند. دوستم داخل می رود و با او مشغول صحبت می شود. نوزاد این زن و شوهر نیز اعتیاد را از والدینش به ارث برده است. گویا برای اینکه درد نوزاد به خاطر این اعتیاد التیام یابد به او داروی سرماخوردگی می دهند تا بخوابد! نوزاد را به این ترفند می خوابانند تا صدای درد و رنجش بقیه را آشفته نسازد.
در همین حال که آنها در اتاق مشغول صحبتند به اتاق کناری توجه می کنم که درش قفل است. یک ملحفه روی پنجره اتاق کشیده اند. آن را کنار می زنم و درون اتاق را می بینم. بسیار بهم ریخته است. داستان این اتاق و اتفاق های تلخش را شنیده ام؛ اتفاقی بسیار دردناک در این جغرافیای فراموش شده افتاده است. اینجا پدری معتاد به شیشه به دختر بچه نه ساله اش هجوم آورده، وجودش را خدشه دار ساخته و حتی او را برای گدایی فروخته بوده است. آن دختر بچه را پس از پیگیری جمعیت خیریه به بهزیستی سپرده اند و پس از مدتی خواهر شیرخواره این دختربچه نیز به او پیوسته است.
وقتی می خواهم از حیاط این خانه بیرون بزنم نگاهم با پسربچه ای که انگار برادر دخترک زخمدار است تلاقی می کند. تردیدی نیست که گوشه از مصیبت های خانواده اش را با شانه های کودکانه اش بر دوش می کشد؛ خواه با زباله گردی یا کار در کارگاه های پرسکاری آن حوالی؛ کارگاه هایی که شنیده ام در آن منطقه کودکانی با سنین هشت سال به بالا را در ازای سیصدهزار تومن برای نیم شبانه روز به کار می گیرند و بارها پیش آمده آنان را با انگشت یا دستانی قطع شده به سرپناه هایشان فرستاده اند.
در این خانه انگار بدرقه ای در کار نیست مگر نگاه آن پسربچه که معنای نگاهش را نمی فهمم اما می دانم راه دشواری را برای رهایی از آوار شیشه ای این خانه پیش رو دارد.

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.