ترامپ تک دوره ای است

double-quot
تهران – جارپرس – برجام را بدترین قرارداد می داند صرفا برای اینکه اوباما را تبهکاری معرفی کند که منافع آمریکا را فدای ایران می کند.

کد خبر : 19006
تاریخ انتشار : چهارشنبه 13 بهمن 1395 - 7:36
ترامپ تک دوره ای است

شکی نیست در کشورهایی که مانند آمریکا و فرانسه با رژیم ریاستی اداره می شوند رئیس جمهور نقش مهمی در تعیین خطوط کلی و جزئی سیاست خارجی کشورش بازی می کند.معنی این سخن این است که شناخت شخصیت رئیس جمهور دراینگونه کشورها برای شناخت کنش خارجی آنها از شناخت ساختارها و نهادهای این کشورها مهم تر است.

طبیعی است که هیچ کس در خلاء تصمیم نمی گیرند ولی الگوی تصمیم گیری آلیس تفکیک روشنی از سه حالت در شناخت سیاست خارجی یک کشور به دست می دهد که بیشتر مکمل یکدیگر هستند تا رقیب.

حالت اول ذیل عنوان بازیگر خردمند ارزیابی می شود. یعنی هر کشور بازیگری است که مانند یک انسان عاقل بر پایه منافع ملی خود تصمیم می گیرد. نتیجه آنکه هر تحلیلگر خردمندی هم قادذر خواهد بود تصمیمات و کنش های آن کشور را درک و پیش بینی کند.

حالت دوم ذیل عنوان رویکرد سازمانی تعریف شده است و به معنای آن است که در تحلیل سیاست خارجی فلان کشور و در خصوص فلان مسأله خاص تصمیم گیری برعهده چه سازمانی است. مثلا وزارت خارجه تصمیم می گیرد یا وزارت جنگ. طبعا اگر وزارت خارجه باشد رویکردی دیپلماتیک دارد و اگر وزارت جنگ باشد رویکردی نظامی در پیش خواهد گرفت.

وجه سوم که آلیس آن را بوروکراتیک می خواند این است که تصمیم نهایی در سلسه مراتب اداری به وسیله یک نفر یا تعداد معدودی اتخاذ می شود. اینجاست که شناخت تصمیم گیرنده از اهمیت خاصی برخوردار است.

شخصیت و کاراکتر ترامپ: از دیرباز روانشناسانی بودند که در پی کشف شخصیت های سیاسی دست به تیپ شناسی هایی زده اند. مثل خونگرم و عوام فریب، خونسرد و دیکتاتور، برونگرا و ماجراجو و غیره.

این بحث ها در دهه ۱۹۳۰ و با روی کار آمدن هیتلر که کارهایش با هیچ منطق سیاسی سازگار نبود ابعاد گسترده ای به خود گرفت که متولی آن بیشتر اصحاب مکتب فرانکفورت بودند.

کسانی مانند آدورنو نویسنده کتاب «شخصیت قدرت طلب» که موضوعش تشریح شخصیت هیتلر بود و هور کهایمر و هربرت مارکوزه بیشتر گرایش چپ مارکسی داشتند ولی به گونه ای باور ناشدنی فرویدیسم را هم بر آن افزودند و جریان فرویدو مارکسیسم را به وجود آوردند.

اما این تیپ شناسی ها و گونه پردازی ها قادر نیستند سیمای همه انسان ها را ترسیم یا معرفی کنند. زیرا هر انسانی شخصیتی خاص خود را دارد و در حالت مختلف تغییر حالت می دهد. مثلا انسان بی مایه ای که در حالت عادی بسیار متواضع است وقتی به قدرت برسد معلوم نیست کدام یک از عقده های سرکوب شده اش بر رفتار او مسلط می شود. «ان الانسان لیطغی عن رئه الستغنی».

ممکن است سیاستمدارانی باشند که در بعضی از حالات مثل عوام فریبی مشترک باشند. ولی آیا این کفایت می کند که آنها را یکسان بپنداریم؟بسیاری هیتلر را عوام فریب می خوانند و همین صفت را به ترامپ هم می دهند در حالی که به نظر ما اصلا چنین داوری از واقعیت به دور است.

هیتلر مردی معتقد و مصمم بود که در راه باورهای خود از همه چیز می گذشت. او از نظر مالی و مادی مردی منزه و از خوشگذرانی و زنبارگی به دور بود و برعکس چرچیل با رفیق بازی هم میانه ای نداشت. اینکه مردم نفهمیدند با چه کسی طرف هستند و عاقبت باورهای هیتلر به کجا می رسد تقصیر خودشان بود.

او در کتاب «نبرد من» همه اهداف خود را تشریح کرده بود و کسانی که آن کتاب را جدی نگرفتند بعدها سخت پشیمان شدند. کتابی که افراد در زمان زندگی عادی خود و پیش از به قدرت می نویسند تقریبا صادقانه است و یکی از راه های شناخت آنها رجوع به همین کتاب هاست. اتفاقا چند روز پیش یکی از دانشجویانم خلاصه یکی از کتاب های ترامپ را به من داد تا ببیند برای ترجمه مناسب است یا نه.

گفتم نمی دانم به فروش برسد یا نه و اصلا ناشری برای نشر آن پیدا می شود یا نه. ولی خواندن همان چند خط مرا آگاه ساخت که کسانی که ترامپ را با هیتلر مقایسه می کنند چقدر از مسئله پرتند. به نظرم آمد کتاب های ترامپ از نوع کتاب های هموطنش دیل کارنگی است مثل « آئین دوست یابی». ترامپ هم می نویسد «چگونه در تجارت موفق شویم؟» «چگونه پولدار شویم؟» و چیزهایی از این دست که هیچ وجه مشترکی با نبرد من ندارد.

ترامپ از آن دسته افرادی است که در جامعه ما به آنها «خجسته» می گویند و نظایر آن در بین سیاستمداران وطنی هم زیاد است. این دسته از افراد وقتی در یک حوزه موفقیتی به دست می آورند اعتماد به نفس عجیبی پیدا می کنند و به راحتی از یاد می برند که چه عواملی و اشخاص در پیروزی آنها سهیم بوده اند.

هر اتفاق مثبتی که در زندگی آنها رخ دهد اثر طبع خویش می پندارند. هدف مشخصی ندارند و امور پیچیده را ساده می پندارند. در نتیجه وعده های توخالی می دهند و برنامه هایی ارائه می دهند که بیشتر به فیلم های تخیلی شباهت دارد.

کسی که در کشور ما یک روز خواهان نابودی دشمن می شد و روز دیگر خود را فرزند کوروش و ناجی یهودیان معرفی می کرد و می خواست یکشبه فقر و فلاکت را از بین ببرد دیدیم که چه نتایجی از اعمال او حاصل شد.

ترامپ هم در نظام سرمایه داری بی در و پیکر آمریکا با میراث پدری به ثروتی افسانه ای دست یافت و این شادکامی از او انسان خجسته ای ساخت که فکر می کند مشکلی نیست که آسان نشود مرد آنست هراسان نشود. هرکسی با او موافق باشد انسان شایسته و هرکس مخالف باشد انسانی احمق و خار و خاشاک است. زیرا عیبی در خود نمی بیند که شایسته ملامت باشد.

خطر در همین نکته است. زیرا در ترامپ در مقام ریاست یکی از قوی ترین کشورهای دنیا مصداق همان دایناسوری است که مغزش به اندازه مغز گنجشک است. یکشبه تصمیم می گیرد و یکشبه تغییر عقیده می دهد. از همه مهمتر اینکه اطرافیان او به راحتی می توانند در او نفوذ کرده و نظرش را عوض کنند.

به همین دلیل شناخت مشاوران و نزدیکان ترامپ اول حرف می زند بعد فکر می کند. به همین دلیل جهان باید منتظر ترامپیدن باشد. یعنی با دنیایی نامعلوم و تصمیم های هیجانی و همچنین عقب نشینی های ناگهانی روبه رو شود. اگر بخواهیم او را با سیاستداران دیگری مقایسه کنیم اول احمدی نژاد خودمان به ذهن متبادر می شود سپس برلوسکنی و سارکوزی در نظرمان می آیند. به قدرت رسیدن همه آنها محصول پست مدرنیته و آشفتگی در مفاهیم و سردرگمی مردم در روزگار ماست.

از آنجا که ترامپ نه سیاستمدار است و نه از دنیای سیاست چیزی سردر می آورد تصمیمات او چنانچه کنترل نشود در درجه اول مشکلات زیادی برای بزرگ ترین قدرت دنیا به وجود می آورد. او حتی متوجه نیست که منافع ملی کشورش در تعارض اساسی با منافع روسیه قرار دارد ولی صرف داشتن روابط دوستانه شخصی با پوتین سبب می شود چنان موضع بگیرد که گویی کشورش با روسیه دارای منافع مشترک زیادی هست.

او با چین خصومت می ورزد نه به این دلیل که قدرت چین رقیب اصلی آمریکاست بلکه به این دلیل که کالاهای چینی رقیب سرسختی برای کالاهای آمریکایی و تجارت شخصی او هستند.

برجام را بدترین قرارداد می داند صرفا برای اینکه اوباما را تبهکاری معرفی کند که منافع آمریکا را فدای ایران می کند. او به اسرائیل وعده های دلچسب می دهد زیرا فکر می کند بدین وسیله حمایت لابی یهودی را به دست می آورد. او می تواند برای ایران یک تهدید جدی یا یک فرصت جدی باشد. اگر این فرصت را به رقبای ایران به ویژه اسرائیل واگذار کنیم هیچ استعبادی ندارد که به ایران حمله نظامی کند.

کشورهای اروپایی بی جهت نگران نیستند زیرا آینده آنها هم در ابهام فرو رفته است. ترامپ یک دوره بیشتر در این پست باقی نمی ماند ولی در طول همین چهار سال آشفتگی های زیادی در درون آمریکا و در دنیا بروز خواهد کرد.

در درجه اول گستاخی اسرائیل واکنش های خطرناکی در منطقه خاورمیانه به دنبال خواهد داشت. مردم مظلوم فلسطین اولین قربانی این رویداد شوم هستند.

در شرق دور هم درگیری با چین بسیار محتمل خواهد بود که پیامدهای آن دامن آسیای جنوب شرقی را هم خواهد گرفت. آمریکای لاتین با تنش های اساسی ناشی از خروج یا ورود آمریکا از پیمان های منطقه ای روبه رو می شود. و در نهایت اگر ترامپ ناتو را سازمانی پرخرج و بیهوده تشخیص دهد، اروپا دستخوش تحرکات نظامی خود محور خواهد شد و روسیه برنده وضعیت جدید خواهد بود.

اینها خطوطی است که می توان از سیاست های آینده آمریکا استخراج کرد مگر آنکه عاقلانش ( بخوانید مشاورانش) بار زنجیری دگر در پا نهد/ روزی از زنجیر از هم بگسلد دیوانه ای ( بخوانید ترامپ).

 

از: احمد نقیب زاده نویسنده و مشاور سیاسی هفته نامه صدا

منبع: هفته نامه خبری، تحلیلی، صدا، شماره ۱۰۳، شنبه ۹ بهمن ۱۳۹۵

برچسب ها :

ناموجود
ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.