جمعه , 26 /مرداد /1397
 Friday , 17 /August /2018

مجوز فعالیت این پایگاه، در جلسه مورخ 1391/08/22 هیئت نظارت بر مطبوعات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی صادر شده است.

logo-samandehi

دستور بازداشت کودک آزار مرندی صادر شد

تبریز -جارپرس-رئیس دادگستری شهرستان مرند اعلام کرد: پدر کودک آزاد مرندی شناسایی و دستور بازداشت وی ص...

قیمت نفت بالا رفت

تهران - جارپرس-قیمت نفت در بازار های جهانی در پی تصمیم پکن برای اعزام هیاتی به واشنگتن برای حل مناق...

ظریف، درباره رژیم حقوقی دریای خزر گزارش می دهد

تهران- جارپرس-«محمد جواد ظریف» وزیر امور خارجه، دوشنبه هفته آینده برای ارائه گزارشی در مورد اجلاس ...

نقل قول منتسب به واعظی درباره لاریجانی تحریف شده است

تهران - جارپرس - پایگاه اطلاع رسانی دولت نقل قول منتسب به محمود واعظی رییس دفتر ریاست جمهوری دربا...

توئیتر رفع فیلتر شد یا نظر کدخدایی تغییر کرد

تهران - جارپرس - عباسعلی کدخدایی، سخنگوی شورای نگهبان در حالی که قبلاً در مصاحبه‌ای علت عدم عضویت...

شرمن از ناگفته های برجام و پرسش های هیات ایرانی سخن گفت

تهران - جارپرس - «وندی شرمن» سرتیم هیأت آمریکا در مذاکرات هسته‌ای با ایران ضمن انتقاد از خروج وا...

سرباز وظیفه براتی در یک عملیات اطلاعاتی آزاد شد

تهران - جارپرس - مدیرکل امور مرزی وزارت کشور اعلام کرد: برای آزادی سعید براتی سرباز وظیفه گروگان ...

کرامت انسانی در جلسه استیضاح وزیر تعاون حفظ نشد

تهران - جارپرس - نماینده مردم تهران در مجلس گفت: کرامت انسانی در جلسه استیضاح «علی ربیعی» حفظ نش...

  • دستور بازداشت کودک آزار مرندی صادر شد

    پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۳۲
  • قیمت نفت بالا رفت

    پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۱۴
  • ظریف، درباره رژیم حقوقی دریای خزر گزارش می دهد

    پنجشنبه ۲۵ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۰۹:۵۶
  • نقل قول منتسب به واعظی درباره لاریجانی تحریف شده است

    چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۲:۱۱
  • توئیتر رفع فیلتر شد یا نظر کدخدایی تغییر کرد

    چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۳۹
  • شرمن از ناگفته های برجام و پرسش های هیات ایرانی سخن گفت

    چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۸
  • سرباز وظیفه براتی در یک عملیات اطلاعاتی آزاد شد

    چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۱:۱۱
  • کرامت انسانی در جلسه استیضاح وزیر تعاون حفظ نشد

    چهارشنبه ۲۴ مرداد ۱۳۹۷ ساعت ۱۰:۴۱

هوشنگ مرادی کرمانی در دانشگاه کمبریج تجلیل شد

تهران-جارپرس-هوشنگ مرادی کرمانی نویسنده «قصه های مجید» در نخستین کنفرانس آموزش زبان و ادبیات فارسی در دانشگاه کمبریج، به پاس 50 سال تلاش مستمر در داستان نویسی و نقش ممتاز در توسعه زبان و ادبیات فارسی تجلیل شد.

به گزارش جارپرس به نقل از ایرنا از روابط عمومی بنیاد سعدی، مرادی کرمانی در این کنفرانس که با حضور حمید بعیدی نژاد سفیر جمهوری اسلامی ایران در انگلستان برگزار شد، سخنرانی تامل برانگیزی را برای حاضران قرائت کرد، که در پی می آید:
خانم ها، آقایان، دوستداران زبان و ادبیات،
دلتان می خواهد چند قصه کوچولوی ایرانی برایتان تعریف کنم؟
همین حالا که من اینجا رو به روی شما ایستاده ام، توی روستای من کلاغی سر شاخ درخت گردویی نشسته و قار قار می کند. کودکی من با صدای بلند به او می گوید: «چه خبر؟ اگر برایم خبر خوشی داری، به ات شیرینی می دهم و نوکت را شیرین می کنم. رنگ می آورم پر و بالت را رنگین می کنم. بر سرت تاجی طلایی می گذارم. اگر خبر بدی برای من و روستایم داری زود بپر و برو که جلوی چشمم نباشی. اگر نپری و نروی با قلوه سنگی به حسابت می رسم. می پرانمت.»
ما در روستایمان با پرنده ها حرف می زنیم. با درخت­ها، با جانوران، با کوه های بلند و سنگی، با ستاره ها، با تکه های ابر که در آسمان بلند و آبی شناورند، حرف می­زنیم.
ما در روستایمان پرنده های کوچکی را می شناسیم که هر سال اواخر بهار، موقع رسیدن توت­ها می آیند، روی شاخه­های درخت این ور و آن ور می­پرند، بی تابی می­کنند، جیغ و ویغ می­کنند، هراسانند و انگار عزیزی را گم کرده­اند، صدایش می­کنند. توت­های رسیده را نمی­خورند، انگار خودشان هم گم شده اند. ما برای آنها داستانی ساخته ایم و می گوییم آنها دو برادر و یا خواهر و برادر یا عاشقانی هستند که از جای دور، خیلی دور، از روی شن­های تشنه کویر آمده اند که توت بخورند. یکی شان گم شده و حالا ترسان و لرزان، و پریشان و گرسنه و تشنه به دنبال جفت یا خواهر و برادرش می گردد و هی می گوید: «کاکا مهدیا، توت خوردی بیا.» یعنی: «برادر، مهدی، توت خوردی بیا، من می ترسم، تنهایم.» نام این پرنده « کاکو مهدی یا ست». پرنده گیج و شلخته و بی بند و باری داریم که هر جا رسید تخم می گذارد، سر راه، توی کوچه، روی دیوار، روی ظرف های شسته شده و از این و آن می خواهد به تخم هایش دست نزنند. روی سرش پرهایی است شکل کلاه، به او «هودی کلاه» می­گوییم. او مدام شعر می خواند برای جوجه هاش، بچه هایی هنوز از تخم در نیامده اند، آواز می خواند و به همه می گوید: «منم منم هودی کلاه، تخم می کنم وَر سر راه، هر که تخم ها مرا ور دارد، واگذارش می کنم به خدا، نفرینش می کنم که آواره و بی خان و مان شود.» پرنده بسیار لاغر و با نمک و شیرین زبانی داریم که پاهایش تُرد و شکننده و نازک است. به نازکی سوزن خیاطی. قسمت دوم- او هر جا در روستا، خانه و دیوار و بلند قدیمی و خراب و ترک خورده ای می بیند، می رود و پایین آن می خوابد، پاهایش را ستون دیوار می کند و می گوید: «اگر پاهایم بردارم دیوار و خانه خراب می شود. من قهرمان فداکاری هستم.» در آبادی ما چوپانی بوده است که توی شیر گوسفندانش آب فراوان می ریخته و به مردم به جای شیر، آب می فروخته. و به اعتماد آن ها خیانت می کرده، یک روز کاسه شیر از دستش می افتد، و دَمر می شود و ناگهان به صورت حیوان و زشت و ترسناک و عجیب و غریبی در می آید. این همان لاک پشت یا به لهجه روستایی ما «کاسه پشت» است.
روزی تکه ابری، می خواهد با خورشید، که داغ و بی رحم بر روستای تشنه و درختها می تابیده، کشتی بگیرد و می خواهد او را تنبیه کند. می رود و روی به روی خورشید می ایستد و می گوید: «نتاب، درخت­ها، پرنده ها، حیوان­ها، و آدم­ها از دست تو خسته شده اند.» خورشید، پشت تکه ابر می ماند و هر چه می گوید: «از جلوی من کنار برو»، تکه ابر همچنان لج می کند، از هر طرف خورشید می رود که تیغه های آتشین خود را به روستا بتاباند، ابر جلوی او را می گیرد. خورشید ابر را می سوزاند. از همان زمان این ها دشمن یکدیگر می شوند. خورشید که قوی و سوزنده است، خشکسالی می سازد، ابرها را می تاراند، آب می کند، باران و برف نمی بارد، گرسنگی و بدبختی می آید.
ما ایرانیان در سرزمین قصه­ها و تصویرهای ناب و تلخ و شیرین و رنگین، خیال­های شاعرانه و تفسیرهای شعر گونه زندگی می کنیم. پشت و پناه زندگی و کار و بار هر پرنده، هر حیوان و هر درخت، قصه و شعر و خیالی پنهان کرده ایم. خیام، شاعر و فیلسوف معروف ایرانی، کوزه را زیبارویی می بیند که دسته اش دستی است که روزگاری بر گردن معشوقی بوده است و حافظ، شاعر و عارف کشور من، قد و بالا و حرکات نرم و رقص گونه سرو را در باد، در نسیم صبحگاهی، نشانه انسان بلند و بالا و خوش اندامی می داند که روزگاری جسمش در خاک شد.
طبیعت ما را تنها خواهد گذاشت، ما فرزندان اوییم، آیا این زبان نرم و شیرین و زیبا، این تصویرها و تعبیرها، تا کی برای انسان، انسان های هنرمند خواهد ماند. قصه ها و شعرهای ما در هجوم ابزارها، ارتباطات سخت و خشک و فراگیر جهان امروز، خشونت ها و دندان های تیز و کشنده، گُم و فراموش خواهند شد. طبیعت مهربان و قصه گو، روایت خودش را از انسان، برای نسل های بعدی، برای بچه ها، برای جوان ها، خواهد گفت؟ رابرت براونینگ شاعر می گوید:
عشق را، مهر را، از زمین بگیرید
چه می ماند، جز یک گور بزرگ
برای دفن کردن همه ما
برای دفن کردن هنر
ما داریم از طبیعت، از خودمان، دور می شویم. نمی شویم؟ زبان ما دارد از شعر ها و داستان ها، از لب ها و گوش ها، روح و قلب ما خداحافظی می کند.

 

اضافه کردن نظر


کد امنیتی
تغییر کد امنیتی